پاسخی منطقی به خرافات سید محمد حسینی وامپراتوری صفوی اش-برنامه فیسبوک خسرو فروهر

هواداران متعصب و فحاش حضرت سید لطفا پیش از فحاشی برنامه را تا آخر ببینند و پیش از حمله به من کمی تحقیق کنند و از خرد خود بهره بگیرند, ضرری ندارد!
پاسخی مستند و منطقی به خرافات سید محمد حسینی و امپراتوری صفوی ایشان – ضبط برنامه فیسبوک خسرو فروهر

2 نظر در ”;پاسخی منطقی به خرافات سید محمد حسینی وامپراتوری صفوی اش-برنامه فیسبوک خسرو فروهر“

  1. سیامک می‌گه:

    بانا خسرو فَرَوَهَر ارجمند درود بر شما,
    با شما و آموزه های ارزشمندِ شما از میانه ی سالِ 2011 آشنا شدم.
    گفتنیست گرچه می دانم از آموزگار خوانده شدن خوشتان نخواهد آمد, ولی هرچه از آموزه های پَهلَویزم آموختم از شما آموختم.
    برنامه های بانا حسینی را از نوجوانی و کم و بیش از سالهای 2556 خورشیدیِ ایرانی یا 1376 (کوچی ماهی) در تلویزیونِ رژیم دیده ام.
    مردمِ درون مرز کم و بیش 20 سال است که او را بر پرده تلویزیون دیده اند. گرچه شاید برنامه های تلویزیونیِ او را رقصِ عربی کردن برای رژیم بنامید, ولی آماجِ او رقص بر پرده تلویزیون برای دلِ مردمِ دربندِ ایران بود.
    همانگونه که زمانی گفتید, چند سال پس از بر سرِ کار آمدنِ رژیم, از ایران بیرون آمدید. سی و نُه سال در زیرِ رگبارِ شست و شویِ مغزیِ صداوسیمایِ رژیم نبودید.
    اگر شما در درازای چند سالِ گذشته یک یا دو یا شاید سه برنامه ی برون مرزیِ او را دیده باشید, چه بسا نمیگویم چند صد, یا چند هزار, چون نمی دانم, ولی از بیست سال پیش تاکنون, چندین و چند تن از مردمِ ایران در درون مرز, چندین و چند برنامه ی تلویزیونیِ او را در درون مرز دیده اند. “شاید” توانسته باشم چراییِ (دلیلِ) شمارِ بسیارِ هوادارانِ او در اینترنت را بازگو نموده باشم.
    “شاید” نتوانید بِانگارید (تصور کنید) که برنامه های شاد و آموزنده ی بانا حسینی در آن دهه چه اندازه ما را شاد می کرد.
    اگر یک, دو, یا سه تن از هوادارانِ او به شما بی احترامی نمودند, بدانید که هوادارِ او نیستند و آماجِ (هدفِ) به هم انداختنِ دو گروه به هم را دارند. نه شما و نه آنها بزرگ نمایی نکنید, از کاه کوه نسازید.
    این را بدانید که شدنیست (ممکن است) یک کارمندِ رژیم چندین و چند آی-دی اینترنتی داشته و با نام های گوناگون به شما ناسزا گفته تا شما را به جانِ چندین و چند هزار تنِ دیگر بی اندازد.
    گمان می کنم یک یا دو کارمندِ رژیم توانستند به آماجِ از پیش برنامه ریزی شده ی خویش که همانا به جانِ هم انداختنِ دو گروه و کژ نمودنِ اندیشه ها از سیرکِ انتخابات است برسند.
    کم و بیش همه برنامه های برون مرزیِ او را دیده یا گوش نموده ام. بگذارید بگویم, اگر همانگونه که در تلویزیون گفتید, او بتواند چون مائو در چین, مردم ایران زمین را به همازوری (اتحاد) و سرنگونیِ رژیم بر انگیزد, چه بسا ثابت خواهد گردید که راهِ رهبرانِ برون مرزی که سالها نتوانستند چنین کنند نادرست (اشتباه) بوده و نه راهِ او.
    آیا گمان نمی کنید با هندی خواندنِ خمینی, که چه بسا درست است, دو یا سه لغزش از ما سر خواهد زد؟ (یک) پدرانِ خود را که در خیابانها به پیشبازِ وی رفتند بی گناه خوانده, و (دو) تُفِ سربالا می اندازیم؟ مگر نه آنکه هند همان خواهر ایران بود؟ آیا واژگانِ هماسودِ (مشترکِ) میانِ دو زبانِ فارسی و هندی بسیار نیستند؟ اگر یک هندی نوشته های شما را بخواند, (سه) شما را نژادپرست نخواهد نامید؟
    گفتید از او شکایت خواهید نمود, آیا به شکایت هندیان از خودتان نه اندیشیده اید؟
    مگر نه آنکه از خودِ شما نمونه های رواداریِ ایرانِ کهن با آیینِ بودایی و پیکره های ورجاوندِ آنها را آموختم؟ مگر نه آنکه هند, کشورِ رواداری و هزار آیین بوده و هست؟ مگر نه آنکه هندِ پیش از اسلام همسایه خوبِ ایران بود؟ مگر نه آنکه هند به زرتشتیانِ گریخته از ایران پناه داد؟
    از پیشوندِ سید خُرده گرفتید.سزاوار است (حق دارید). گفتید به چگونگیِ صدورِ شناسنامه در ایران آشنا نیستید. گفتنیست که اداره ثبت احوال پیشوندِ سید را به ریختِ خودکار بر سرِ نامِ فرزندانِ زاده شده از این خانواده ها می افزاید.
    به یاد دارم که بانا حسینی یکبار در گفتگویی گفت, “اگر “سید” را بردارم “محمد” و “حسینی” که هردو اسلامی هستند بر جای می مانند. اگر “محمد” را بردارم باز “حسینی” که اسلامیست بر جای می مانَد, که باید آن را هم بردارم.” گمان نمی کنم نام را بتوان نمادِ نیک-نهادی دانست, چه بسا فَردوست و هزاران آخونددوستِ ایرانی-نامِ دیگر هم هستند که خود بهتر می شناسید.
    به این اندیشیدم که روزی رژیم سرنگون شود, ایران به دستِ آخوندهای زرتشتی بی افتد, دو برابرِ ستمی را که رژیمِ آخوندی اسلامی می کرد را بر مردم نماید, آنگاه یکی برنامه ای تلویزیونی بزند و چون شما که بانا حسینی را صدها هزار بار به ریختی سرزنش آمیز “سید” می نامید, هر تن که نامش فَرَوَهَر بود را سدها (صدها) بار به ریختی سرزنش آمیز فَرَوَهَر بنامد. چرا چنین می کنید؟
    گفتنیست او همواره خود را حسینی نامیده, چه کند؟ همچون جا اندازانِ رژیم خود را … … پارسی بنامد؟
    بانا حسینی را صادراتی نامیدید, “شاید” سزاوار باشد, ولی برای شما چشمگیر (جالب) نیست که هرگاه هنگامِ سیرکِ انتخابات فرا می رسد, اسلامی, چپ, ملی مذهبی, روشنفکر, جا انداز, و جز آنها (غیره) مردم را همصدا به پا نهادن در این سیرک فرا می خوانند, و جز شما و شماری انگشت شمار, تنها تنی که در واپسین برنامه “ری استارت” مردم را به پا نَنَهادن در این سیرک فراخوانده است او بوده؟
    از تودهنی زدن گفتید که باید بگویم این به گفته ای تکه کلامِ اوست و از بیست سال پیش هم به شوخی روزی ده ها بار در برنامه هایش بر زبان می آورد, و گونه ای شوخی بوده و است, و شاید اگر شما هم از بیست سال پیش او را بر پرده تلویزیون می شناختید از شنیدنِ بر زبان آمدنِ این واژگان برداشتِ خشونتِ زبانی نمی کردید.
    به برنامه های او گوش کرده ام, او نه تنها از نخستین برنامه ی برون مرزی, خردگرایی و خردِ گروهی (جمعی) را آماج (هدفِ) برنامه های خود کرده است, چه بسا واژه ی فیلسوف را از همان بیست سالِ پیش در درون مرز همان خِرَددوست نامیده بود. افسوس که آن هنگام در ایران نبودید و برنامه های علمیِ او را که جز شو های شبانه از تلویزیون پخش می شد ندیدید.
    بانا فَرَوَهَر ارجمند, شما او را “شارلاتان”, کارش را بر پایه “نادانی”, “حماقت”, خرافات, و شارلاتانیزم, خودش را “سیدِ شارلاتان”, سخنانش را جَفَنگیات, و هوادارانش را لومپن نامیدید.
    من و شما دانش آموخته ایم. آیا واژه “برخی” را نیاموختیم؟ شاید بتوان گفت برخی از هوادارانش چنین و چنان اند. آیا همه هوادارانش چنین و چنان اند؟
    شما در سه برنامه تلویزیونی و دو برنامه فیسکایپیِ خود به تندی به او تاختید, آیا خودِ او هم در سه برنامه ی تلویزیونی و دو برنامه فیسکایپی به شما تاخت و چنین و چنان گفت؟
    آیا آنچه ناسزاهای برخی هوادارانِ او به خود نامیدید, پس از ناسزاهای تندِ خودِ شما به او در برنامه ی فیسکایپیِ دو هفته پیشِ خودِ شما آغاز نشد؟ آیا پاسخِ “های”, … … “هوی” نیست؟ آیا بانا فخرآور از او پدافند نکرد؟
    بارها از معجزه هایی که پس از مرگِ جلال الدین بلخی و پدرش برای آن دو ساختند گفتید. بانا حسینی کِی از معجزه گفت؟ شگفت انگیز است که بانا حسینی از چنین معجزه هایی چیزی نگفته است و شما پیوسته او را به بر زبان آوردنِ آن و دروغ گویی متهم می نمایید.
    او بارها اسلامِ شیعه را دروغگو و بی پایه دانسته, ولی شما او را شیعه می دانید و می کوشید با برملا نمودنِ پلشتی های “صَفَویه” ی شیعه دستِ او را رو نمایید.
    خواهش می کنم دستِ “صَفَویه” و پلشتی های آنها را رو نمایید ولی خِرَد و عرفان را با پشمینه پوشی و “صَفَویه” در نیامیزید.
    سرِ واژگان و نگارشِ واژگان با هم ستیز نکنید, در ایران “پسر” را در گذشته “پور” می گفتند که امروزه در برخی گویش های اتریش به ریختِ “بور” بر زبان آورده می شود.
    پردیس به فردوس, سد به صد, توس به طوس, تهران به طهران و دوباره به تهران, و هزاران هزار واژه ی دیگر که یا نوشتنِ آنها در درازای تاریخ دگرگون گشته یا چمِ (معنیِ) آنها دگرگون شده است.
    ما نیز در فارسی واژگانی چون پِی, پِیرو, پیوست داشته ایم که به چم دنباله ی تنی یا چیزی می باشند. چرا برخی گمان می کنند که ما واژه فیلسوف و پیروِ سوفی یا خرد و دانش را از یونانی گرفته ایم. چرا برخی گمان می کنند که مرغ همسایه غاز است؟
    اگر فردیدِ (منظورِ) بانا حسینی از “فیلسوف”, همان “خردگرا”, “خردجو”, “خِرَد خواه”, و “خِرَددوست” است که هست, چرا می کوشید او را به “صَفَویه” و پلشتی های آن پیوند بزنید؟
    اگر فردیدِ او همان خردگرایی باشد, سوفی یا صوفی دانستنِ خردمندی چون برتراند راسل نیز نادرست نیست.
    اگر بانا حسینی نامِ شاه اسماعیل” را بر زبان آورد, این را نباید فراموش کرد که دکتر زرتشتِ ستوده پیش از او درباره شاه اسماعیل و آموزش هایی که وی در مازندران از خانواده ای زرتشتی دیدند روشنگری نموده اند.
    همانگونه که به گفته ی فردوسی از میان برداشته شدنِ مزدکیان, ایران را بایسته بود, شاید شاه اسماعیل نیز با کارش جان و مالِ ایرانیان را از گزندِ ترکیه پاس داشت.
    گفتنیست آنچه شما گفتید نادرست است و بانا حسینی به دنبالِ صوفیگریِ مولوی نیست و مولوی تنها یکی از چند ده شاعریست که او گاه گاهی در برنامه هایش از سروده های آنها بهره گرفته است.
    گفتنیست عرفان و خردگرایییِ موردِ نِگَرِ (نظرِ) بانا حسینی از “صفویه آغاز نمی شود و شما با بازی با واژگان بارها آنچه او تصوف نامیده را امپراتوریِ صَفَوی نامیدید.
    گمان نمی کنم بانا حسینی از ذکرِ حق گفتن چیزی گفته باشد که شما بارها و بارها در گفته های خود از آن نام می برید. او پیوسته نماز, روزه, خمس, زکات, حج و جهاد را نکوهیده است و شما او را به ذکرِ حق خواندن می شناسانید (معرفی می کنید).
    از سوار شدن بر احساساتِ مردم و برکنار کردنِ فرمانروایی ها گفتید, شما چرا بر احساساتِ مردم سوار و رژیمِ پلیدِ کنونی را برکنار نمی کنید؟
    گمان می کنم رژیم در کناری نشسته و به به جانِ هم افتادن و هرز رفتنِ انرژیِ دو گروهِ برون مرزی می نِگَرَد.
    بارها از آموزه های زبانشناسیِ شما چیز آموخته ام, ولی گمان نمی کنید همه ی مردمِ ایران مانندِ شما زبانشناس نیستند تا ریشه شناسیِ تک تکِ واژگانِ لاتین مانندِ امپراتور را بدانند؟
    اگر اینگونه که شما می گویید برداشت کنیم, استان دار و فرماندارهای کنونیِ کشور نیز همه امیر و امپراتورهایی کوچک هستند. گمان می کنم اگر بر تک تکِ واژگانِ فارسی وسواس داشته باشیم دیگر نباید زبان از زبان باز کنیم چون شدنیست (ممکن است) واژه ای را به نادرستی بر زبان آوریم.
    هر واژه از واژگانِ فرهنگِ واژگان چندین واژه ی همتا و همچَم را در بر می گیرد که گرچه سرتاپا (کاملا) با هم همچَم نیستند ولی آن واژه را کم و بیش به ما می شناسانند.
    از نخستین برنامه ی بانا حسینی به او گوش دادم و هیچگاه من را به پشمینه پوشی, گوشه گیری, صوفی گری, یا شیعه گری فرا نخواند ولی شما با گوش دادن به یک, دو یا سه برنامه اش بارها او را به صَفَویه می چسبانید (نسبت می دهید).
    گفتید تنها از بانا حسینی خُرده ی (نقدِ) خِرَدمندانه گرفتید و مردم به شما ناسزا گفتند, اما من تنها از سخنان و نوشته های این دو هفته ی شما بود که واژگانِ شیاد, شارلاتان, بیسواد, مزخرف, احمق, نادان, و جز آنها را شنیدم که به خُرده ی خردمندانه (نقد) همانندی (شباهت) ندارند.
    سرِ دو واژه سوفی (سُفی) یا صوفی با او ستیز می کنید, در حالیکه در ایران هم گروهی نان را نون, ران را رون, و جان را جون بر زبان می آورند. لر زبان های ایران, گاو را “گُ” و آب را “اُ” بر زبان می آورند. در همین اتریش, مردمِ استانِ فُرآرل-بِرگ واژه ی “کُم” یا آمدن را به ریختِ “کیم” بر زبان می آورند. گروهی از مردمانِ همسایه ی وین, واژه ی “سوس” یا شیرین را “سیرس” بر زبان می آورند. گروهی واژه ی “کِزِ” یا پنیر را “کاز” بر زبان می آورند. آنگاه که بر زبان آمدنِ یک واژه در یک شهر یا کشور چنین ناهمگون است, چگونه می خواهید بر زبان آمدن یا نوشتنِ واژه ای در دو کشورِ دور از هم در درازای تاریخ دگرگون نشده باشد؟
    آنگاه بر سرِ سوفی یا سُفی بر زبان آوردنِ یک واژه یا چگونه نوشتنِ آن این همه به یکی ناسزا گفته می شود. فردید (یا منظورِ) بانا حسینی را در دید (نظر) بگیرید, نه ریزه کاری های گویشی را.
    بانا حسینی هیچ گاه نگفت مولوی شیعه بوده و هیچگاه از شیعه یا سنی بودنِ هیچ تن پدافند (دفاع) نکرد اما شما می کوشید خردگراییِ او را به پشمینه پوشی, شیعه گری, و صَفَویه بچسبانید.
    “بخشش, لازم نیست اعدامش کنید.” “بخشش لازم نیست, اعدامش کنید.”
    این را در دبستان در نسکِ (کتابِ) دبستان یا دبیرستان آموختیم. گمان می کنم شما در دامِ دستوری (یا گرامریِ) وَچَک (یا جمله) نخست افتاده اید. وچکی از وچک های نوشته شده در تارنمای بانا حسینی را می خوانید و بدون در دید (نظر) گرفتنِ آکسُنِ وچک به تندی برداشتِ دیگری از آنچه گفته یا نوشته شده می نمایید.
    او بیش از سد (صد) بار گفت که باید از همه ی مردمی که گمان می کنند می توانند در رهبریِ دولت سودمند باشند آزمون های ویژه ای گرفته شود تا رهبریِ کشور به کاردان ترینِ آنها سپرده شود. نمی دانم واژه اشرافی گری و پوستین پوشی را از کجای سخنانِ ایشان بیرون آورده اید.
    آیا شما که به آموزگاری که به شما نامه نوشته است ناسزا می گویید و آموزشگاهی را که او آموزگارِ آن است را به ناسزا می گیرید شایسته بازنگری در رفتار هستید یا او؟
    از بخش گردیدنِ همبودگاهِ مردمان در یونان گفتید. مگر نه اینکه در ایرانِ کهن نیز آموختنِ دانش برای فرزندِ کفشدوز شدنی نبود. اکنون که به گذشته می نگریم همان بهتر نبود؟ اکنون که روستاییِ ارجمند روستا را رها نموده و به شهر آمده, و کشاورزی و دامداری کم جان تر و کم جان تر گردیده به نکوییِ بخش شده بودنِ همبودگاه های ایران و یونانِ کهن پی می بریم.
    از داریوش و آنچه بانا حسینی درباره او بر زبان آورده است گفتید. او داریوش را خردمند دانسته است, چه ناهمداستانی با او دارید که واژه سوفی, سُفی, یا صوفی را پیراهنِ عثمان نموده و چندین هزار بار با لحنی سرزنش آمیز پشمینه پوش نبودنِ داریوش شاه را بازگو (تکرار) می نمایید؟
    از کوروش و سخن نگفتنِ وی از آیینِ زرتشتی گفتید. بانا فَرَوَهَر ارجمند, بانا حسینی به هیچ روی بر درستیِ دین و آیین چیزی نگفته است. او از خرد گفته و می گوید که خردمند می تواند زرتشتی باشد یا نباشد. می تواند از زرتشت گفته یا نوشته باشد یا نباشد. همین که کوروشِ بزرگ, منشورِ حقوقِ بشر را بنگاشت نشانه خردمندیِ اوست. چرا با خردمندیِ کوروش همداستان نیستید و بانا حسینی را به پشمینه پوش خواندنِ کوروش متهم می نمایید؟
    گفتید او کوروش را اسلامیزه کرده است. به راستی که نادرست دریافت (فهمیده) شده است. او کوروش را پشمینه پوش, مسلمان, شیعه, یا سنی ندانسته, او را خردمند دانسته است. اکنون دریافتم که چرا بانا حسینی بیش از سد (صد) بار گفت برنامه های او را از برنامه نخست گوش کنیم. هر که از آغاز با او همراه نبوده با تِرمینولوژیِ واژگانِ او آشنا نشده.
    از معراج گفتید, من از زبان بانا حسینی چیزی از معراج و معجزه نشنیدم, ولی اکنون که آرام آرام به گفته های شما گوش می کنم, و بر شمارِ آنچه او نگفته, و شما گفته شده می خوانید بیشتر و بیشتر افزوده می شود, در می یابم که هوشمندانه می کوشید با گفتنِ آنچه او نگفته, و بَستنِ نگفته ها به او و کوبیدنِ به گفته ی شما گفته های او, او را به خاک بمالید.
    ترفندِ شگفت انگیزی است که برای شما کار می کند, چون گروهی را از او جدا خواهید نمود, ولی ترفندیست که بسیار کوتاه کار خواهد کرد, چون پس از هنگامی همه در خواهند یافت که بانا حسینی هیچ تن را به پشمینه پوشی, گوشه گیری, اسلام, شیعه, صوفی گری, صَفَوی گری یا چون آنها نخوانده است. چه بسا از همان برنامه ی نخستِ شب بخیر ایران, اسلام و شیعه را پلید دانسته بود.
    گفتنیست بارها به سد (صد) هزار هوادارِ او در جایی یا سی سد (صد) و چند هزار هوادارِ دیگرِ او در جایِ دیگری ناسزا گفته و آنها را بیسواد خواندید و آنگاه چند تن را که بی گمان از سوی رژیم و با آی-دی های دروغین به شما ناسزا گفتند را سپرِ چنین مظلوم نماییِ خود می کنید.
    بر آنچه بانا حسینی سوفی/سُفی/صوفی یا خردمند بودنِ زرتشت نامید, تاختید, آیا زرتشت, خود سرچشمه خردمندی نبود؟ چرا می کوشید بانا حسینی را به پشمینه پوش خواندنِ زرتشت متهم نمایید؟ او کِی زرتشت را پشمینه پوش دانست؟ در فرهنگِ واژگانِ فارسی برابرِ واژه عارف را بنگرید. کمی در نوشته ها از عرفان و فلسفه بخوانید, و در کنارِ هم آمدنِ این دو واژه بی اندیشید.
    او را به دلقک بازی در صدا و سیما برای رژیم متهم کردید, چه بسا نمی دانید که او برای مردمِ ایران برنامه ساخت و نه برای رژیم.
    بارِ دیگر دلم استوار شد که از ترفندی که پیش از این نام بردم بهره می گیرید. چون بارِ دیگر, آنچه بانا حسینی نگفته را گفته دانسته و به نسکِ (کتابِ) مناقب العارفین نوشته ی شمس الدین احمدِ افلاکی اشاره نمودید. شگفت اینجاست که نگفته ها را گفته و از آنها برآیندی (نتیجه ای) به سودِ خود می گیرید.
    آیا نیچه خردمند و پیروِ خردِ زرتشت نبود؟ آیا واژه عارف را در فرهنگِ واژگان جستجو نمودید و واژه دانا را برابرِ آن یافتید؟ آیا نیچه دانا نبود؟ چرا بارها با بازی با واژگان, سخنانِ بانا حسینی را به ریختِ پشمینه پوش و مسلمانِ عرب به مردم می شناسانید؟
    خودِ شما با جلوی دوربین گرفتنِ کتابِ خِرَدِ نابِ کانت پاسخِ خود را دادید. اگر از همان نخست برنامه نخستِ بانا حسینی را می دیدید در می یافتید که فردیدِ (منظورِ) او از عارف و سوفی همان خردمند بوده و نه گوشه گیر و پشمینه پوش؟ خِرَدِ ناخودآگاهِ شما پس از سه برنامه در تلویزیونِ اندیشه و دو برنامه فیسکایپی, پاسخِ خودتان را از زبانِ خودتان بر زبان آورد.
    گفتید او خودش اسمش را “سید” گذاشته که کمی پیش از این به آن پاسخ داده ام.
    گفتید که او در پی امپراتوریِ صَفَوی است که سرتاپا نادرست است, این از همان بازی های شما با واژگان است. او از همان برنامه نخست از تصوف یا خردگرایی نام برد و نه پشمینه پوشی و صَفَوی گری یا همانندِ آنها.
    گفتید چون خشایار شاه در سنگ نوشته هایش به اهورامزدا سوگند خورده صوفی یا پشمینه پوشِ مسلمان نبوده, کدامین تن گفت بوده؟ این از همان بازی ها با واژگان است. بانا حسینی از همان برنامه نخست دین را شست و در یکی از برنامه هایش قرآن را در چاه توالت انداخت و به گفته خودش سیفون را کشید. اکنون شما بارِ دیگر با گفتنِ آنچه او نگفته او را به اسلامیزه نمودنِ خشایار شاه متهم می کنید. ولی اگر همه برنامه های او را با در دید (نظر) گرفتنِ واژه خرد و خردمند گوش می کردید چنین برآیندی نمی گرفتید و همچون بانا حسینی, خشایار شاه را چون نیچه باورمند به خِرَدِ زرتشت می دانستید.
    ای مردِ پاک. بانا حسینی هیچ تن را به کشتن فرا نخواند. کمی بیش از ده هزار ساعت برنامه تلویزیونیِ او در شبکه سه و شبکه پنجِ سیما در درون مرز را ببینید تا با واژگان و تِرمینولوژیِ به کار رفته در برنامه های طنزِ او در ایران آشنا گردید.
    شما را از شش سال پیش می شناسم و ایشان را از بیست سالِ پیش. ولی از میانِ همه ی برنامه سازانِ تلویزیونی, تنها شما هستید که در تک تکِ برنامه های خود از ناسزا خوردنِ خانواده ی خویش سخن می گویید. به اندازه ای چنین گفته اید که “گمان می کنم” از آن در ریختِ ابزاری برای مظلوم نمایی و روا ساختنِ (توجیهِ) ناسزا گفتنِ خودِ شما به دیگران بهره می گیرید.
    باور کنید نمی دانید چه اندازه از نوشتن این نامه به شما ناخرسندم, چون هیچ گاه نمی اندیشیدم بر آموزگارِ خود خُرده بگیرم, و اگر از خواندنِ آن رنجیدید مرا ببخشید.
    پرسیدید کجای سخنانِ شما درست نیست. گفتنیست سخنانِ شما درست است ولی برداشتِ نادرست از سخنانِ بانا حسینی, و بازی با واژگان, شما را به جانِ او انداخته است. بیایید و واژه سوفی, سُفی, یا صوفیِ بر زبان آمده از دهانِ بانا حسینی را با واژه خردمند و عارف جایگزین نموده و بارِ دیگر برنامه های او را از برنامه نخست ببینید.
    شصت برنامه ی شب بخیر ایران و شصت برنامه ی ری استارت را از آغاز ببینید و در خواهید یافت که او بیشترین یورش (حمله) را به اصول و فروعِ دینِ اسلام کرده است.
    امیدوارم از خواندنِ آنچه نوشتم ناخرسند نگشته باشید.
    اگر روا دانستید پروای چاپِ نامه ی من را در برگِ دیدگاه ها بدهید.
    با مهر به ایران, سیامک, وین

  2. افسانه می‌گه:

    با دورود به جناب فروهر . هر ٢برنامه ايي كه در انديشه داريد را دنبال ميكنيم سپاس از تلاش بي وقفه شما…و در رابطه با فراسنه و پيشروي اسلامگرايان در جهان با شما موافقيم

اضافه کردن نظر